
مقدمه؛ وقتی مشتری باید بین شما و چند گزینه مشابه انتخاب کند
جایگاه برند پاسخ به یک سؤال ساده اما تعیینکننده است: وقتی مشتری نام شما را در کنار رقبا میشنود، چرا باید شما را انتخاب کند؟
ممکن است محصول خوبی داشته باشید، طراحی بصری حرفهای انجام دهید، در شبکههای اجتماعی فعال باشید و حتی تبلیغات زیادی منتشر کنید؛ اما اگر مخاطب نتواند تفاوت شما را با گزینههای دیگر در یک مفهوم روشن توضیح دهد، بخش مهمی از سرمایهگذاری برند هدر میرود.
فرض کنید سه شرکت خدمات طراحی سایت وجود دارند. هر سه میگویند:
- کیفیت بالا
- تیم حرفهای
- قیمت مناسب
- پشتیبانی خوب
- طراحی خلاقانه
مشتری چگونه باید بین آنها انتخاب کند؟
مشکل اینجا الزاماً ضعف محصول نیست؛ نبود تمایز قابلفهم است.
Brand Positioning یا جایگاه یابی برند تلاش میکند مشخص کند برند برای چه مخاطبی، در چه بازاری، با چه ارزش متمایزی و در مقایسه با چه گزینههایی باید شناخته شود.
به همین دلیل، جایگاه یابی باید بعد از شناخت بازار هدف و پیش از تصمیمهای مهم ارتباطی انجام شود. اگر هنوز نمیدانیم دقیقاً با چه گروهی صحبت میکنیم، نمیتوانیم تعیین کنیم چه جایگاهی برای آن گروه معنادار است.
جایگاه برند همچنین با هویت برند تفاوت دارد. هویت نشان میدهد برند چگونه خودش را معرفی و بیان میکند؛ اما جایگاه مشخص میکند مشتری باید این برند را در کجای ذهن خود و نسبت به رقبا قرار دهد.
به همین دلیل، تعیین جایگاه یکی از تصمیمهای پایه در فرایند برندسازی است؛ تصمیمی که باید با هویت، شخصیت، پیام و تجربهای که برند برای مخاطب میسازد هماهنگ باشد.
این مقاله قرار نیست فقط تعریف Brand Positioning را توضیح دهد. در پایان، یک چارچوب عملی خواهید داشت که با آن بتوانید جایگاه فعلی برندتان را بررسی و نسخه دقیقتری از جایگاه مطلوب را طراحی کنید.
جایگاه برند چیست؟
جایگاه برند، برداشت متمایزی است که یک برند تلاش میکند در ذهن مخاطب هدف و در مقایسه با گزینههای جایگزین ایجاد کند.
این برداشت باید به مشتری کمک کند خیلی سریع بفهمد:
- برند برای چه کسی مناسب است؟
- چه مسئلهای را حل میکند؟
- چه ارزشی ارائه میدهد؟
- چرا با گزینههای دیگر تفاوت دارد؟
- چرا باید ادعای آن را باور کرد؟
مفهوم Positioning با آثار Al Ries و Jack Trout در بازاریابی شهرت زیادی پیدا کرد. ایده مرکزی آنها این بود که رقابت فقط در قفسه فروشگاه اتفاق نمیافتد؛ برندها برای جایگاهی در ذهن مخاطب رقابت میکنند.
این نکته امروز حتی مهمتر شده است. مشتری قبل از تصمیمگیری ممکن است چند سایت، صفحه اینستاگرام، نظر کاربران، محتوای آموزشی و پیشنهاد قیمت را مقایسه کند. اگر پیام برند در این نقاط پراکنده و مشابه رقبا باشد، ساختن یک تصویر ذهنی روشن دشوار میشود.
جایگاه یابی موفق یعنی برند بتواند در یک موقعیت مشخص به گزینهای قابلتشخیص تبدیل شود؛ نه اینکه الزاماً برای همه بهترین انتخاب باشد.
جایگاه برند با تصویر برند چه تفاوتی دارد؟
این دو مفهوم به هم نزدیکاند اما یکی نیستند.
جایگاه مطلوب برند چیزی است که سازمان قصد دارد در ذهن مخاطب ایجاد کند.
تصویر برند چیزی است که مخاطب در عمل درباره برند برداشت کرده است.
برای مثال یک شرکت ممکن است بخواهد بهعنوان «مشاور استراتژیک برای کسبوکارهای در حال رشد» شناخته شود، اما مشتریان آن را بیشتر بهعنوان «شرکتی برای اجرای تبلیغات» بشناسند.
این فاصله نشان میدهد جایگاه تعریفشده هنوز به تجربه واقعی مشتری منتقل نشده است.
بنابراین Positioning فقط نوشتن یک جمله در سند استراتژی نیست. جایگاه باید در محصول، قیمت، فروش، محتوا، تبلیغات، تجربه مشتری و رفتار سازمان دیده شود.
تفاوت جایگاه برند و هویت برند چیست؟
این تفاوت را میتوان به شکل ساده توضیح داد:
| مفهوم | سؤال اصلی |
| جایگاه برند | مخاطب چرا باید ما را بهجای رقبا انتخاب کند؟ |
| هویت برند | برند چگونه خودش را معرفی میکند؟ |
| شخصیت برند | اگر برند انسان بود، چه ویژگیهایی داشت؟ |
| لحن برند | برند چگونه صحبت میکند؟ |
| تصویر برند | مخاطب واقعاً چه برداشتی از برند دارد؟ |
بعد از تعریف جایگاه، عناصر دیگر باید به تقویت همان موقعیت کمک کنند.
برای مثال اگر جایگاه یک برند خدمات مالی بر «سادگی برای مدیران غیرمالی» استوار باشد، شخصیت برند نباید بیش از حد پیچیده، رسمی و از بالا به پایین باشد. زبان، طراحی، محصول و نحوه ارائه گزارشها نیز باید همین سادگی را اثبات کنند.
چرا جایگاه برند اهمیت دارد؟
انتخاب مشتری را ساده میکند
مشتری معمولاً نمیخواهد دهها ویژگی را مقایسه کند. یک جایگاه روشن، تصمیم را به چند معیار معنادار کاهش میدهد.
مثلاً:
نرمافزار حسابداری برای فروشگاههای کوچک
از عبارت:
نرمافزار جامع، پیشرفته و حرفهای حسابداری
بسیار روشنتر است.
جمله اول به مشتری کمک میکند فوراً بفهمد محصول برای چه کسی طراحی شده است.
برند را از رقابت صرفاً قیمتی خارج میکند
اگر مخاطب تفاوت معناداری میان چند برند نبیند، قیمت به یکی از مهمترین معیارهای تصمیم تبدیل میشود.
اما تمایز قابلفهم میتواند معیارهای دیگری وارد انتخاب کند:
- تخصص
- سرعت
- تجربه کاربری
- امنیت
- دسترسی
- طراحی
- اعتبار
- شخصیسازی
- نوع مخاطب
- شیوه ارائه خدمت
جایگاه قوی به برند اجازه میدهد درباره ارزشی رقابت کند که فقط با کاهش قیمت قابلکپی نیست.
تصمیمهای بازاریابی را منسجم میکند
وقتی Positioning مشخص باشد، تیم راحتتر میتواند درباره این موضوعها تصمیم بگیرد:
- چه محتوایی تولید کنیم؟
- چه پیامهایی را تکرار کنیم؟
- چه همکاریهایی مناسب برند است؟
- چه ویژگیهایی را در تبلیغات برجسته کنیم؟
- کدام مشتری را هدف نگیریم؟
- چه خدماتی با برند سازگار نیست؟
در واقع استراتژی برند بدون تعیین جایگاه، خیلی زود به مجموعهای از تصمیمهای پراکنده تبدیل میشود.
به ساخت حافظه ذهنی کمک میکند
مخاطب ظرفیت محدودی برای بهخاطر سپردن برندها دارد. هرچه یک برند با مفاهیم بیشتری بخواهد شناخته شود، احتمال اینکه هیچکدام بهخوبی تثبیت نشوند بیشتر میشود.
جایگاه مناسب چند مفهوم اصلی را انتخاب و بهصورت منظم تقویت میکند.
هدف این نیست که برند فقط یک ویژگی داشته باشد؛ هدف این است که مخاطب بتواند یک دلیل روشن برای انتخاب آن به یاد بیاورد.
جایگاه برند در ذهن مشتری چگونه شکل میگیرد؟
برند نمیتواند ذهن مخاطب را مستقیماً کنترل کند.
آنچه میتواند کنترل کند، مجموعهای از سیگنالهاست:
- محصول
- قیمت
- طراحی
- پیام
- رفتار کارکنان
- فروش
- تبلیغات
- محیط
- محتوا
- پشتیبانی
- تجربه استفاده
- نظرات دیگران
مخاطب این سیگنالها را کنار هم قرار میدهد و خودش نتیجهگیری میکند.
به همین دلیل، جایگاه برند چیزی نیست که صرفاً اعلام شود؛ باید اثبات شود.
اگر یک برند میگوید سریعترین گزینه بازار است اما پاسخگویی آن سه روز طول میکشد، تجربه مشتری قویتر از شعار عمل خواهد کرد.
اگر برند میگوید برای شرکتهای بزرگ طراحی شده اما ظاهر سایت، مدل قیمتگذاری و فرایند فروش آن شبیه خدمات اقتصادی عمومی است، مخاطب پیام دیگری دریافت میکند.
پنج جزء اصلی یک جایگاه برند قدرتمند
۱. مخاطب هدف
جایگاه بدون مخاطب مشخص، بیش از حد عمومی میشود.
بهجای:
برای همه شرکتهایی که به بازاریابی نیاز دارند.
میتوان گفت:
برای شرکتهای B2B در حال رشد که تیم بازاریابی داخلی کوچکی دارند.
هرچه شناخت مخاطب دقیقتر باشد، انتخاب ارزش متمایز نیز سادهتر میشود.
شناخت مخاطب هدف فقط شامل سن، جنسیت یا اندازه شرکت نیست؛ مسئله، انگیزه، معیار انتخاب و شرایط تصمیمگیری نیز اهمیت دارند.
۲. چارچوب رقابت
مخاطب شما را با چه چیزی مقایسه میکند؟
این سؤال همیشه پاسخ واضحی ندارد.
رقیب یک کافه فقط کافه دیگر نیست؛ ممکن است:
- خانه
- فضای کار اشتراکی
- رستوران
- سفارش آنلاین
نیز جایگزین آن باشند.
رقیب یک آژانس تبلیغاتی نیز فقط آژانس دیگر نیست. یک سازمان ممکن است میان این گزینهها تصمیم بگیرد:
- استخدام تیم داخلی
- فریلنسر
- آژانس تخصصی
- مشاور مستقل
- انجامندادن پروژه
تعریف اشتباه رقابت میتواند کل استراتژی جایگاه یابی را منحرف کند.
۳. نقطه تمایز
مشتری باید بتواند پاسخ دهد:
چه چیزی این برند را نسبت به گزینههای دیگر مناسبتر میکند؟
تمایز میتواند از منابع مختلف ایجاد شود:
- محصول
- فناوری
- تخصص
- تجربه
- مدل کسبوکار
- خدمات
- طراحی
- دسترسی
- قیمت
- جامعه کاربران
- روش ارائه
- تمرکز بر یک بازار خاص
اما هر تفاوتی ارزش Positioning ندارد.
یک تمایز مناسب باید سه ویژگی داشته باشد:
برای مشتری مهم باشد.
اگر مخاطب اهمیتی به ویژگی نمیدهد، تمایز بازاریابی ایجاد نمیکند.
رقبا بهراحتی صاحب همان ادعا نباشند.
«کیفیت بالا» و «مشتریمداری» تقریباً توسط همه قابلادعا هستند.
برند بتواند آن را اثبات کند.
تمایز بدون شواهد، فقط ادعا است.
۴. دلیل باور
اگر میگویید متخصص، سریعتر، دقیقتر یا سادهتر هستید، مخاطب چرا باید شما را باور کند؟
Reason to Believe میتواند شامل این موارد باشد:
- سابقه
- فناوری اختصاصی
- گواهی
- روش کاری
- نمونه پروژه
- داده عملکرد
- مشتریان
- تخصص تیم
- فرآیند کنترل کیفیت
برای مثال:
ادعا:
ما برای پروژههای پیچیده B2B مناسبیم.
دلیل باور:
تیم ما شامل متخصص استراتژی، محتوا، طراحی و تبلیغات است و پروژه با یک مدیر یکپارچه مدیریت میشود.
دلیل باور، فاصله میان شعار و اعتبار را کاهش میدهد.
۵. شخصیت و شیوه بیان
دو برند ممکن است ارزش مشابهی ارائه دهند اما شخصیت متفاوتی داشته باشند.
یکی میتواند:
- جسور
- سریع
- غیررسمی
باشد و دیگری:
- دقیق
- آرام
- حرفهای
این تفاوت روی تجربه مخاطب اثر میگذارد.
وقتی جایگاه مشخص شد، لحن برند نیز باید با آن هماهنگ شود؛ وگرنه ممکن است جایگاه حرفهای و تخصصی انتخاب کنیم اما با ادبیات هیجانی و اغراقآمیز ارتباط برقرار کنیم.
جایگاه یابی برند را چگونه شروع کنیم؟
مرحله اول: جایگاه فعلی را کشف کنید
قبل از طراحی جایگاه مطلوب باید بدانید امروز کجا هستید.
از مشتریان بپرسید:
- چرا ما را انتخاب کردید؟
- قبل از ما چه گزینههایی داشتید؟
- مهمترین تفاوت ما چیست؟
- اگر ما وجود نداشتیم از چه گزینهای استفاده میکردید؟
- برند ما را با چه سه کلمهای توصیف میکنید؟
- چه چیزی باعث میشود ما را پیشنهاد کنید؟
- مهمترین ضعف ما چیست؟
پاسخها ممکن است با تصور تیم مدیریت متفاوت باشند.
همین اختلاف اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت واقعی برند ارائه میکند.
مرحله دوم: رقبا را براساس ادعا بررسی کنید
فقط لوگو، رنگ یا تعداد فالوئر رقبا را بررسی نکنید.
برای هر رقیب این موارد را ثبت کنید:
| رقیب | مخاطب | وعده اصلی | مزیت | قیمت | لحن | دلیل باور |
| برند A | … | … | … | … | … | … |
| برند B | … | … | … | … | … | … |
| برند C | … | … | … | … | … | … |
سپس دنبال الگو بگردید.
اگر تمام رقبا بر «سرعت» تأکید دارند، سرعت احتمالاً فضای خالی بازار نیست.
اگر هیچکس درباره موضوعی صحبت نمیکند، هنوز هم به این معنی نیست که فرصت خوبی پیدا کردهاید؛ ابتدا باید بررسی کنید آیا آن موضوع برای مشتری اهمیت دارد یا نه.
نقشه جایگاه یابی چیست؟
نقشه جایگاه یابی یا Perceptual Map ابزاری برای نمایش برداشت مشتری از برندها براساس دو معیار مهم است.
برای مثال بازار خودرو را میتوان براساس:
- اقتصادی ← لوکس
- کاربردی ← اسپرت
ترسیم کرد.
یا برای خدمات حرفهای:
- اقتصادی ← پریمیوم
- اجرایی ← استراتژیک
برندها براساس برداشت مخاطبان روی نقشه قرار میگیرند.
هدف این ابزار یافتن فضای سفید نیست؛ هدف فهم ساختار رقابت است.
گاهی یک فضای خالی در نقشه به این دلیل خالی است که تقاضایی برای آن وجود ندارد.
چگونه معیارهای نقشه جایگاه یابی را انتخاب کنیم؟
معیارها باید واقعاً برای مشتری مهم باشند.
برای یک کلینیک ممکن است معیارهای مهم:
- دسترسی
- تخصص
- قیمت
- تنوع خدمات
باشند.
برای یک آژانس تبلیغاتی:
- استراتژیک یا اجرایی بودن
- تخصص یا عمومی بودن
- هزینه
- سرعت
- یکپارچگی خدمات
مهم باشند.
بهتر است معیارها از تحقیقات مشتری استخراج شوند، نه صرفاً از نظر مدیران.
مزیت رقابتی با جایگاه برند چه تفاوتی دارد؟
مزیت رقابتی چیزی است که کسبوکار واقعاً بهتر یا متفاوت انجام میدهد.
جایگاه برند نحوه تبدیل این تفاوت به یک مفهوم قابلفهم برای مشتری است.
برای مثال:
مزیت عملیاتی:
شبکه توزیع گسترده و تحویل در همان روز
جایگاه:
سریعترین راه دریافت محصول در شهر
یا:
مزیت:
تیمی متشکل از متخصصان چند حوزه
جایگاه:
شریک یکپارچه برند برای پروژههای پیچیده
هر مزیت رقابتی الزاماً جایگاه خوبی نمیسازد. مزیت باید به چیزی تبدیل شود که برای مخاطب قابلفهم و ارزشمند باشد.
نقاط تشابه و نقاط تمایز
Kevin Lane Keller در مدیریت برند میان Points of Parity و Points of Difference تمایز قائل میشود.
نقاط تشابه
ویژگیهایی که برند باید داشته باشد تا اصلاً عضو قابلقبولی از یک دسته محسوب شود.
برای یک بانک:
- امنیت
- حساب بانکی
- انتقال وجه
- دسترسی
بدیهیاند.
نقاط تمایز
ویژگیهایی هستند که مخاطب باید برند را بهطور مشخص با آنها مرتبط کند.
مثلاً:
- تجربه کاملاً دیجیتال
- تمرکز بر کسبوکارهای کوچک
- خدمات خصوصی
- پایینترین پیچیدگی
برندی که فقط روی تفاوت تمرکز کند ممکن است فراموش کند مشتری ابتدا انتظارهای پایه دسته را دارد.
بیانیه جایگاه برند چیست؟
Positioning Statement یک سند داخلی کوتاه است که مشخص میکند برند برای چه مخاطبی، در چه دستهای و با چه مزیتی باید شناخته شود.
این جمله معمولاً برای تبلیغات مستقیم نوشته نمیشود.
یک قالب کاربردی:
برای [مخاطب هدف] که [نیاز یا مسئله] دارد، [نام برند] یک [دسته/چارچوب رقابت] است که [مزیت یا نتیجه اصلی] را ارائه میکند، زیرا [دلیل باور].
مثال فرضی:
برای مدیران کسبوکارهای متوسط که از همکاری با چند تأمینکننده تبلیغاتی پراکنده خسته شدهاند، آژانس X یک شریک یکپارچه بازاریابی است که استراتژی و اجرا را در یک مسیر واحد مدیریت میکند، زیرا تیم چندتخصصی پروژه زیر نظر یک مدیر واحد فعالیت میکند.
این جمله قرار نیست زیبا باشد.
قرار است دقیق باشد.
هفت سؤال برای تست بیانیه جایگاه برند
قبل از تأیید Positioning Statement بپرسید:
- مخاطب دقیقاً مشخص است؟
- مسئله مهم مخاطب بیان شده است؟
- رقبای واقعی قابلتشخیصاند؟
- تفاوت برند واضح است؟
- تفاوت برای مشتری ارزش دارد؟
- برند میتواند ادعا را اثبات کند؟
- آیا رقبا میتوانند بدون تغییر همین جمله را درباره خودشان بنویسند؟
اگر پاسخ سؤال آخر «بله» است، تمایز هنوز کافی نیست.
یک مثال عملی از ساخت جایگاه برند
فرض کنید شرکت فرضی «آریان» خدمات نرمافزار منابع انسانی ارائه میکند.
وضعیت اولیه
پیام فعلی:
راهکار جامع مدیریت منابع انسانی برای سازمانها
مشکل:
دهها شرکت میتوانند همین جمله را بگویند.
تحقیقات
مصاحبه با مشتریان نشان میدهد شرکتهای ۵۰ تا ۳۰۰ نفره این مشکلات را دارند:
- سیستمهای بزرگ بیش از حد پیچیدهاند.
- نرمافزارهای ساده امکانات کافی ندارند.
- استقرار سیستم زمان زیادی میبرد.
- مدیر منابع انسانی تیم IT اختصاصی ندارد.
رقبا
دو گروه اصلی:
- نرمافزارهای اقتصادی و ساده
- سیستمهای سازمانی بزرگ و پیچیده
فرصت
یک جایگاه میانی:
نرمافزار منابع انسانی حرفهای، بدون پیچیدگی سیستمهای سازمانی بزرگ.
Positioning Statement
برای شرکتهای ۵۰ تا ۳۰۰ نفره که به سیستم حرفهای منابع انسانی نیاز دارند اما تیم IT بزرگ ندارند، آریان یک راهکار HR قابلاستقرار و ساده است که امکانات سازمانی را بدون پیچیدگی اضافه در اختیار تیم منابع انسانی قرار میدهد.
اکنون تصمیمهای بعدی سادهتر میشوند.
وبسایت باید روی سادگی استقرار تمرکز کند.
دمو باید تجربه کاربری را نشان دهد.
محتوا باید درباره مشکلات شرکتهای متوسط صحبت کند.
قیمتگذاری نیز باید با همین بازار هماهنگ باشد.
جایگاه برند چگونه به پیام تبلیغاتی تبدیل میشود؟
Positioning Statement معمولاً نباید مستقیم وارد تبلیغ شود.
ابتدا باید به Message Architecture تبدیل شود.
برای مثال:
جایگاه
شریک یکپارچه بازاریابی برای شرکتهای در حال رشد.
پیام اصلی
بازاریابی پراکنده را به یک مسیر واحد تبدیل کنید.
پیامهای پشتیبان
- استراتژی و اجرا در یک تیم
- یک مدیر برای کل پروژه
- گزارش یکپارچه عملکرد
- هماهنگی محتوا، رسانه و برند
شواهد
- ساختار تیم
- نمونه پروژه
- فرآیند کاری
- گزارش مشتری
از این ساختار میتوان:
- صفحه سایت
- کمپین تبلیغاتی
- پرزنتیشن فروش
- محتوای شبکه اجتماعی
- پروپوزال
را ساخت.
جایگاه برند چگونه باید در تجربه مشتری دیده شود؟
یکی از رایجترین خطاها این است که Positioning فقط در تبلیغات دیده شود.
اگر جایگاه شما «سادهترین تجربه» است:
- فرم ثبتنام نباید پیچیده باشد.
- قرارداد نباید نامفهوم باشد.
- قیمتگذاری نباید مبهم باشد.
- پشتیبانی نباید مشتری را میان چند واحد بچرخاند.
اگر جایگاه «مشاور قابلاعتماد» است:
- تیم فروش نباید بیش از حد فشار وارد کند.
- پیشنهاد باید براساس نیاز واقعی باشد.
- گزارشها باید شفاف باشند.
به همین دلیل، Positioning در نهایت با مدیریت برند ارتباط مستقیم دارد. جایگاه باید در تمام نقاط تماس حفظ و کنترل شود.
اشتباهات رایج در جایگاه یابی برند
تلاش برای جذب همه
وقتی میگویید محصول برای همه است، معمولاً هیچ گروهی احساس نمیکند دقیقاً برای او طراحی شدهاید.
تمرکز به معنای رد دائمی سایر مشتریان نیست؛ به معنای مشخصکردن اولویت ارتباطی است.
استفاده از واژههای عمومی
این عبارتها جایگاه نمیسازند:
- کیفیت بالا
- حرفهای
- مشتریمدار
- نوآور
- قابلاعتماد
مگر اینکه معنای بسیار مشخصی پشت آنها وجود داشته باشد.
ساخت جایگاه براساس نظر مدیر
Positioning باید از تقاطع سه حوزه ایجاد شود:
مشتری + رقابت + توان واقعی برند
نه فقط علاقه تیم مدیریت.
تمرکز بر ویژگی بهجای ارزش
مثلاً:
ما ۲۰ شعبه داریم.
ویژگی است.
اما:
در کمتر از ۳۰ دقیقه به یکی از مراکز خدمات ما دسترسی دارید.
ارزش برای مشتری است.
کپی از جایگاه برند موفق
اگر جایگاه برند دیگری را تقلید کنید، در بهترین حالت تبدیل به نسخه ضعیفتر همان برند میشوید.
Positioning باید بر دارایی و قابلیت واقعی خود کسبوکار بنا شود.
تغییر مداوم جایگاه
هر کمپین جدید نباید جایگاه تازهای بسازد.
کمپینها میتوانند داستانها و پیامهای تازه داشته باشند، اما باید از یک منطق استراتژیک مشترک حمایت کنند.
ثبات باعث انباشتهشدن حافظه برند میشود.
چه زمانی باید جایگاه برند را بازنگری کنیم؟
بازنگری Positioning زمانی منطقی است که تغییر معناداری رخ داده باشد:
- بازار تغییر کرده است.
- مشتری هدف عوض شده است.
- محصول تغییر بنیادی داشته است.
- رقیب جدید دسته را بازتعریف کرده است.
- برند وارد بازار جدید شده است.
- ادعای قبلی دیگر متمایز نیست.
- برداشت مشتری با هدف برند فاصله زیادی دارد.
بازنگری نباید صرفاً به دلیل خستهشدن تیم از پیام فعلی انجام شود.
چکلیست عملی طراحی جایگاه برند
این فرم کوتاه را برای برند خود تکمیل کنید:
مخاطب اصلی ما:
…
مهمترین مسئله او:
…
گزینههایی که اکنون مقایسه میکند:
…
مهمترین معیار انتخاب:
…
تفاوت واقعی ما:
…
ارزش این تفاوت برای مشتری:
…
دلیل باور:
…
چیزی که نمیخواهیم با آن شناخته شویم:
…
سه ویژگی شخصیتی برند:
…
جایگاه مطلوب در یک جمله:
…
اگر تکمیل چند قسمت دشوار است، احتمالاً هنوز به تحقیقات بیشتری نیاز دارید.
چگونه بفهمیم جایگاه برند درست انتخاب شده است؟
Positioning خوب باید سه آزمون را پشت سر بگذارد:
آزمون مشتری
آیا برای مشتری مهم است؟
آزمون رقابت
آیا واقعاً تفاوت ایجاد میکند؟
آزمون کسبوکار
آیا سازمان توان ارائه و حفظ این وعده را دارد؟
اگر فقط دو مورد برقرار باشند، جایگاه ناپایدار است.
برای مثال:
مشتری میخواهد + رقبا ندارند + ما نمیتوانیم ارائه کنیم
فرصت جذابی به نظر میرسد، اما وعدهای غیرواقعی خواهد بود.
چگونه جایگاه برند را اندازهگیری کنیم؟
Positioning را میتوان با تحقیقات دورهای بررسی کرد.
پرسشهای مفید:
- اولین چیزی که با شنیدن نام برند به ذهن شما میآید چیست؟
- این برند را برای چه کسی مناسب میدانید؟
- مهمترین مزیت آن چیست؟
- با چه برندهایی آن را مقایسه میکنید؟
- در چه شرایطی آن را انتخاب میکنید؟
- سه صفت برای توصیف آن چیست؟
نتایج را در طول زمان مقایسه کنید.
هدف این است که ببینیم آیا برداشت مخاطب به سمت جایگاه مطلوب حرکت میکند یا نه.
جمعبندی
جایگاه برند چیزی فراتر از شعار، لوگو یا جملهای در سند استراتژی است. Positioning مشخص میکند برند میخواهد در ذهن چه مخاطبی، در مقایسه با چه گزینههایی و با چه تفاوت معناداری شناخته شود.
جایگاه قوی از چهار چیز آغاز میشود:
- شناخت دقیق مشتری
- تعریف درست رقابت
- انتخاب تمایز معنادار
- داشتن دلیل قابلباور برای آن تمایز
پس از آن، جایگاه باید به محصول، قیمت، پیام، محتوا، فروش، تبلیغات و تجربه مشتری منتقل شود.
برند نمیتواند به مخاطب دستور دهد چگونه درباره آن فکر کند؛ اما میتواند سیگنالهایی منسجم ایجاد کند که احتمال شکلگیری برداشت مطلوب را افزایش دهند.
هدف نهایی Brand Positioning این نیست که برای همه جذاب باشیم. هدف این است که برای مخاطب درست، دلیل روشن و قابلباوری برای انتخاب ایجاد کنیم.
سوالات متداول
جایگاه برند برداشت متمایزی است که یک برند تلاش میکند در ذهن مخاطب هدف و در مقایسه با گزینههای جایگزین ایجاد کند.
Brand Positioning همان فرایند تعیین مخاطب، چارچوب رقابت، ارزش متمایز و دلیل انتخاب برند در بازار است.
جایگاه به دلیل انتخاب برند در مقایسه با رقبا مربوط میشود؛ هویت برند به نحوه معرفی و بیان برند از طریق نام، طراحی، شخصیت، لحن و سایر عناصر مربوط است.
Positioning Statement یک جمله داخلی است که مشخص میکند برند برای چه مخاطبی، در چه دستهای، با چه ارزشی و با چه دلیل باوری باید شناخته شود.
Perceptual Map نمایش تصویری جایگاه برندها براساس دو معیار مهم برای مشتری است و به درک ساختار رقابت کمک میکند.
نه؛ اما نباید بدون دلیل تغییر کند. تغییر اساسی بازار، مخاطب، محصول یا ساختار رقابت میتواند بازنگری Positioning را ضروری کند.
مزیت رقابتی یک توانایی یا تفاوت واقعی کسبوکار است؛ جایگاه برند نحوه تبدیل آن مزیت به مفهومی معنادار و قابلفهم برای مشتری است.
منابع
- Al Ries & Jack Trout — Positioning: The Battle for Your Mind
مرجع کلاسیک مفهوم Positioning و جایگاه در ذهن مخاطب.
McGraw Hill – Positioning: The Battle for Your Mind - Kevin Lane Keller & Vanitha Swaminathan — Strategic Brand Management
منبع بسیار مناسب برای بخشهای Brand Positioning، نقاط تشابه و تمایز، ارزش ویژه برند و مدیریت جایگاه. نسخه جدید Pearson نیز فصل مستقلی درباره Brand Positioning دارد.
Pearson – Strategic Brand Management - Philip Kotler, Kevin Lane Keller & Alexander Chernev — Marketing Management
برای بخشهای بازار هدف، مزیت رقابتی، تمایز، بخشبندی و استراتژی بازاریابی.
Pearson – Marketing Management - David A. Aaker — Building Strong Brands
برای ارتباط میان هویت برند، شخصیت، تمایز و جایگاه برند.
Building Strong Brands – David A. Aaker - April Dunford — Obviously Awesome
منبع کاربردیتر برای بخش عملی مقاله؛ بهویژه رقبا، ارزش متمایز، مشتری هدف و انتخاب بازار مناسب. سایت رسمی او positioning را به پنج جزء شامل گزینههای رقابتی، قابلیتهای متمایز، ارزش مشتری، مشتری هدف و دسته بازار تقسیم میکند.












